این که بعد از یک سال هنوز دلم می گیرد وقتی وارد اینجا می شوم عجیب نیست. چون تمام دل من>>> آنجاست
Sunday, 27 July 2008
Thursday, 17 July 2008
دست هایم را باز می کنم و تا سه می شمارم
تمام جانم آغوش می شود
شانه هایت که خسته شوند
.غم که در نگاهت بنشیند
...
چشمانت را ببند و بیا
شانه هایت که خسته شوند
.غم که در نگاهت بنشیند
...
چشمانت را ببند و بیا
Posted by
گلناز
at
19:32
|
Sunday, 13 July 2008
خاکستری
من خسته تر از آنم که بتوانم فکر کنم به حکمت آمدن و رفتن این روزها
وقتی فاصله بین شادی و غم تنها چند ساعت است و غم قهرمان
وقتی فاصله بین شادی و غم تنها چند ساعت است و غم قهرمان
.
.
پی نوشت: سر جدتان از جملاتی نظیر میگذره، این طوری نمی مونه
همیشه همینه، چرا ناله می کنی؟، درست میشه ... و هر چیزی که
!همچین مفهمومی داره استفاده نکنید که خودم همه اش رو بلتم
همیشه همینه، چرا ناله می کنی؟، درست میشه ... و هر چیزی که
!همچین مفهمومی داره استفاده نکنید که خودم همه اش رو بلتم
Posted by
گلناز
at
11:50
|
Subscribe to:
Comment Feed (RSS)