Wednesday, 28 May 2008

جشن شبانه

شب ها که تو می خوابی
من تک تک ستاره ها را بیدار می کنم
...تا رؤیای شبانه ات روشن شود و رنگین

Sunday, 25 May 2008

...زندگی،مرگ،زندگی

ثانیه های محال را
.جان دوباره بخشیده ای
من اما هنوز
بر سر مزارشان گل می برم
...و اشک می ریزم

Wednesday, 21 May 2008

روز آخر از ماه دوم

عطر گل که در خانه ام بپچید
شیرینی نگاه تو که نفوذ کند
تا عمق جانم
یعنی
خاطره یک بعدازظهر بهاری
تا ابد از دلم بیرون نمی رود

Saturday, 3 May 2008

!رقص عاشقانه

.منی که عاشق رقصم باید به ساز لعنتی ترین روزهای زندگیم هم برقصم
می رقصم...می رقصم...عاشقانه می رقصم

Wednesday, 16 April 2008

در من خیال ها جان می گیرند، می میرند
در من دریاها طوفان به پا می کنند، آرام می یابند
در من آغازها غوغا می کنند، رنگ می بازند
...
تو ظهور کرده ای، مانده ای، می مانی
.
.
پی نوشت: آن روز قاصدکم آمد. خوشحال بود.قاصدکان دیگری در راه اند.کاش
خوشحال باشند و خوشحالمان کنند

Tuesday, 1 April 2008

قاصدک


قاصدکم که می آید
کاش خوشحال باشد
...فردا

Thursday, 20 March 2008

...نه ساعت

.فکر می کنم به سالی که گذشت. مثل هر شب که فکر می کنم به روزی که گذشت
حتما همه همین کار را می کنند. تمام ماه های که گذشته اند را به ترتیب زیر و رو
:می کنم ببینم چیزی دندان گیری نصیبم می شود یا نه
.
.
فروردین: شاید تنها ماهی که در لحظه حال زندگی کردم........................ء
اردیبهشت: شوق سفر به خیال اینکه انرژی از دست رفته ام بر می گردد........ء
خرداد: مایوس از بازگشت انرژی.آغاز راهی که پایانش از همان اول مشخص بود
.
تیر: تیره و تار. سخت و تلخ. تنهای تنها.......................................ء
.....................................مرداد: ماه تو. ماه زندگی. گرم و شیرین. تازه تازه
شهریور: اندک اندک باور عشق. لبخند لبخند لبخند .............................ء
.
........................مهر: خوشمزه ترین ماه سال. غروب های عاشقانه خوشرنگ
........................آبان: باران باران باران و دلم که با هر قطره اش عاشق تر شد
..................................................آذر: بوی مریم، بوی اسپند، بوی عروسی
.
............دی: غمگین، شاد. گریان، خندان. سرد، گرم. تلخ، شیرین. مرگ، تولد
.................................................................بهمن: دوری، دلتنگی، اشک
...................................................................اسفند: سکوت، انتظار بهار
.
.
عدد هفت را به شکلی عجیب و غریب دوست دارم. آرامشی دارد برایم
که دوست داشتنی است. در این آخرین ساعت های سال 86 که بی شک
بهترین سال زندگی ام بوده تمام آنچه که دور ریختنی بوده، دور ریخته ام
.در خلوت و دلم را تر و تمیز آماده شرکت در جشن تولد سال جدید کرده ام
.
پی نوشت: عزیز لحظه های شادی و غمم! تمام شیرینی های این سال را
تو برایم هدیه آوردی و در غم انگیز ترین روزهایم تو پناهم بودی و
یارم. جان می دهم برای ثانیه ثانیه نفس کشیدن در آن هوا که تو نفس
!می کشی. دوستت دارم و عیدت مبارک

Tuesday, 18 March 2008

...یک

خانه بوی عید نمی دهد
کجا مانده ای
بهارکم؟

Sunday, 16 March 2008

...سه

حرفی نیست جز توصیف عشق که هر روز ارمغان تازه ای برایم می آورد
و به کلام تبدیل نمی شود و من هم بکر ماندنش را ترجیح می دهم...ء

Wednesday, 12 March 2008

...هفت

حسی دارم شبیه حس در مه بودن. از آن مه های غلیظ که حتی یک قدم جلوتر
هم پیدا نیست. بدی اش این است که اصلا از آن مه های دوست داشتنی عاشقانه
نیست...ء
.
.
پی نوشت برای پیشگیری: چیه؟ وبلاگ خودمه دلم می خواد غر بزنم